آرش کوچولوآرش کوچولو، تا این لحظه: 12 سال و 7 ماه و 11 روز سن داره
دخملیدخملی، تا این لحظه: 9 سال و 11 ماه و 5 روز سن داره

جوجه های مامان

مراقبت هفت ماهگی آلا

آلا جونم بالاخره موفق شدم امروز ببرمت بهداشت برای مراقبت هفت ماهگی!امروز دقیق هفت ماه و نیمه شدی. روز هفت ماهگیت،آخرین روز رمضان بود.از اونجایی که شبهای رمضان من خواب نداشتم و بعد از سحر میخوابیدم و تا ظهر خواب بودم،بابایی گفت بذار بعد از رمضان برو بهداشت تا خوابت خراب نشه. منم به حرفش گوش دادم و چهارشنبه هفتم بردمت.دیدم همه نشستن تو سالن.گفتن میخوایم اسباب کشی کنیم برو شنبه یکشنبه بیا.آدرس جدیدم جلوی در میزنیم.چند بار آخر شب از اونجا رد شدیم دیدم هیچ آدرسی نزدن.بابایی هم وقت نمیکرد بره بپرسه.دیروز مامانم رفت سوال کرد.گفتن همین جا موندیم بگو بیاد.دیگه امروز بردمت. مامانی وزنت شده هشت کیلو و هشتصد گرم.قدت هفتاد و چهار،دور سرتم چهل و چهار و...
19 تير 1396

هفت ماهگی آلا

آلا جونم مامانی چند وقته حسابی شیطون شدیا.گل مامان دیگه سعی میکنی رو چهار دست و پات وایمیسی.ولی نمیتونی رو به عقب سر میخوری.کنارتم ولی حواسم بهت نیست،یه دفعه میبینیم چقد عقبی رفتی و ازم دور شدی. خیلی راحت زیر و رو میشی و میای رو شکم.ولی نمیتونی به حالت قبلت برگردی.وقتی خستی میشی همونطور میمونی و گریه میکنی.وقتی میای رو شکم،وقتی ذوق میکنی دست و پاهاتو رو هوا میگیری.انگار میخوای پرواز کنی. خوابیدنت سخت شده.وقت خوابت که میشه باید ببرمت تو تختمون و کنارت دراز بکشم تا انگشتتو دهنت بذاری و حس خواب بگیری.اگه نبرمت کلی گریه و بد اخلاقی میکنی.همین که پامون به تخت میرسه،میفهمی و آماده میشی برای انگشت خوردنت.😄تا کنارت دراز نکشم،حس خواب نمیگیری.فقط ...
4 تير 1396

شش ماهگی آلا

گلی خانومم سلام مامانی.خیلی تنبل شدم.حوصله هیچیو ندارم.حتی حوصله ندارم بیام و اینجا بنویسم.نمیدونم چرا اینطوری شدم. عزیزم امروز بردیمت بهداشت.وزنت شده هشت کیلو و پنجاه گرم.البته با لباس هشت و دویست بودی.صد و پنجاه ازش کم میشه.شما ماهی یه کیلو رو اضافه نکردی مثله آرش جون.قدت هفتاد و دو سانت بود.دور سرتم چهل و سه و نیم.اونا که میگن همه چیت خوبه.تقریبا داری رو نمودار میری. مامانی واکسنتو زدن کلی جیغ و گریه کردی.ولی زود آروم شدی.از اتاق اومدیم بیرون گریت بند اومده بود.امیدوارم اذیتت نکنه نازنینم. خوب از پیشرفتای این ماهت بگم.خیلی چیزی یادم نمیاد.😁 یه پونزده بیست روزی هست که جلوی موهات تاب برداشته.این یعنی اینکه موهات به داداشت نرفته.😕رنگ...
4 خرداد 1396

واکسن چهار ماهگی آلا،مراقبت سه سالگی آرش

آلا جونم تو چهار ماهگیت نشد بریم واکسنتو بزنیم.آخه جنعه بود.بعدشم چون تو تعطیلات بود،گفتم اول مطمئن بشیم هستن،بعد بریم. دوشنبه هفتم،رفتیم شنوایی سنجی،بعدش موندیم خونه مامانم اینا،تا صبح زود راه بیفتم‌،اول ببرمت شنوایی سنجی،آخه بعد از ظهر بیدار شدی و نشد کارتو انجام بدن.بعدم واکسنتو بزنم.شب آرش خیلی دیر خوابید.فکر کنم تا چهار بیدار بود.کفرم درومده بود.هر وقت شب اونجا میمونیم آرش حاضر نیست بخوابه.شما هم ساعت دو خوابیدی.صبحم گفتم تا خوابی بریم،آرشم خواب باشه.آخه تازگیا نمیشه جاش بذارم.با گریه زاری دنبالم راه میفته.از شانس من هر دوتون ساعت نه بیدار شدین.دیگه حسابی کلافه بودم.تا ده وایسادم شاید بخوابی.دیدم فایده نداره،راه افتادم دیگه.نزدیک...
9 فروردين 1396

سه ماهگی آلا

سلام خانومی.این روزا چقد زود میگذره.اصلا باور کردنی نیست.تقریبا دو ماه آخر بارداریم بود که همش میگفتم کی این چند وقتم بگذره و به دنیا بیای دیگه.حالا از اون موقع تقریبا پنج ماه میگذره. خانوم گلم ماشالا به خنده هات.از خواب بیدار میشی با خودت میخندی.باهات حرف میزنیم میخندی. هنوزم شبا دیر میخوابی.یه چند باری زودتر خوابیدی.ولی کلا دیر میخوابی.عوضش تا ظهر خوابی.بعضی وقتام کم خواب میشی،یه چرت کوتاه میزنی و بیشتر بیداری. هم چنان فقط به کارای خونه میرسم.نمیتونم کار دیگه ای غیر از کارای روزمره انجام بدم.بابایی چند وقته باشگاه میره.یه راست از اداره میره باشگاه.دیروقت میاد.بین هفت و هشت شب.وقتیم میاد حسابی خستس.منم یه ده روزی هست که دوباره باشگاه ...
4 اسفند 1395

دو ماهگی آلا

گلی خانوم دو ماهگیت مبارک باشه مامانی.زمان چه زود میگذره دخترم.ماشالا خیلی تغییر کردی.خوشگلتر شدی خانومم. یه دو هفته ای هست شبا دیر میخوابی.تا دو یا سه نصفه شب بیدار میمونی.منم خیلی سختمه.طول روز استراحت ندارم.کار خونه که تمومی نداره.باید به آرش و خواسته هاشم برسم که متأسفانه خیلی وقت نمیکنم. شما طول روز خوبی،فقط نمیدونم چرا اینقد دیر بیداری.یعضی وقتا آرومی،بعضی وقتا سر و صدا میکنی،بعضی وقتام بیقراری میکنی.گاهی وقتا که آرومی من خوابم میبره.معمولا در طول شبم برای شیر خوردن بیدار نمیشی.منم که بیهوش میشم از خستگی.صبح از سر و صدات بیدار میشم و شیرت میدم.تا نزدیک ظهر میخوابیم.ولی شما یکی دو بار برای شیر خوردن بیدارم میکنی.دلم میخواد بیشتر بخو...
4 بهمن 1395